جمعه 30 اسفند1387
بهار . . .

برای نوشتن این پست مجبور شدم ساعت ۶ صبح دست به کار شم. انگار تمام کارهای عقب افتاده سال ۸۷ رو باید توی همین نصفه روز انجام بدم.

دوستی دیشب می گفت : چه ما باشیم و چه نباشیم آفتاب هر روز صبح در میاد و هر روز عصر غروب می کنه . بهار ها هم پشت سر هم میان و میرن و دل آدم خیلی می سوزه وقتی نباشه و بهار بشه یا باشه و بهار رو نفهمه. راستشو بخواید این دومی سوزشش بیشتره! باشی و بهار رو نفهمی.

با تلاش چند تا ایرانی با غیرت گوگل هر سال به خاطر نوروز ما ایرانی ها لوگوی مخصوص میذاره. این هم لوگوی امروز گوگل که هفت سین ما رو جا داده توی خودش.

این هم شعر بوی عیدی مرحوم فرهاد که برای من فوق العاده خاطره برانگیزه.
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
...با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم،
با اینا بهارو باور میکنم
****

نوشته شده توسط اف ریاضی در 6:47 | | لینک به این مطلب

