پیس پیس

یه روز استاد متبحری در ریاضیات از محل کارش میاد بیرون که سوار ماشینش بشه و بره دنبال زندگیش ولی ماشین پنچر بوده و از قضا در کوچهای که شیب زیادی داشته و طبعآ بالای شیب هم قرار داشته.شروع میکنه پنچری ماشین رو گرفتن .
پیچهای چرخ رو که در میاره میافتن توی جوب[جوی] آب و دیگه کاری از استاد برنمیاد که حالا توی این موقع ظهر چیکار کنه.
در همین حین یه صدای میاد که میگه : ” پیس پیس ” استاد نگاه میکنه صدای چیه این، که باز صدا میاد : ” پیس پیس “.تا اینکه نگاه استاد جلب میشه به تیمارستانی که توی همون کوچه کذایی بوده که یک دیوانه داره میگه پیس پیس و اشاره میکنه که استاد بره پیشش.استاد هم که میترسیده توجه نمیکنه تا اینقدر این دیوانه ” پیس پیس ” میکنه که استاد میره جلوتر میگه چیه ها ؟!
دیوانه میگه : به جای اینکه وقتت رو هدر بدی از هر کدوم از چرخهای ماشین یه پیچ باز کن ببند به این چرخ تا فعلآ از اینجا بری…
استاد هم متوجه موضوع میشه وبعله…
[داستان کاملآ واقعی هست]

در همين لحظه معلم فرياد زد : « دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند . »

IQ چه ربطي دارد به موفقيت؟
شما ميدانيد «آيکيو»تان چند است؟
اصلا ميدانيد معناي IQ چيست؟
در زبان فارسي، آيکيو را «بهره هوشي» ترجمه کردهاند.
خب، حالا يک سوال: به نظر شما، آدمها براي موفق شدن در زندگيشان حتما به بهره هوشي بالا احتياج دارند؟!!؟
به تازگي در يکي از برنامههاي تلويزيوني کشور کانادا زندگي تعدادي از مردم شمال آمريکا پيگيري شده که IQ بالايي داشتهاند. يکي از آنها که IQ بسيار بالا و شگفتانگيزي داشت در زندان موتورسيکلت تعمير ميکرد. او براي شرکت در سرقت مسلحانه تا به حال چند بار دستگير شده بود. يکي ديگر از افرادي که با او صحبت شد، يکي از رکوردداران IQ در شمال آمريکا بود. شغل او محافظت از رستوران بود و بيرون انداختن افرادي که ميخواستند نظم رستوران را به هم بريزند. او 10 سال بود که اين کار را انجام ميداد. حقوق حداقلي دريافت ميکرد و در يک گاراژ کوچک زندگي ميکرد. با مرور اين دو مثال اينطور ميشود نتيجهگيري کرد که به طور واضح داشتن IQ بالا براي موفق بودن در زندگي کافي نيست.
ادامه مطلب...

تاریخچه
اولین کسانی که از مثلثات استفاده میکردند یونانیان بودند.در یونان قدیم از مثلثات برای تعیین طول مدت روز یا طول سال (با مشخص کردن موقعیت ستارگان در آسمان)استفاده میشد.بعدها ریاضیدانان و منجمان هندی نیز پیشرفتهایی در مثلثات بدست آوردند ولی پیشرفت این علم مدیون دانشمندان مسلمان است .مسلمانان اصلیترین نقش را در پیشرفت این علم ایفا کردند و سپس این اندوختهها را در قرون وسطی به اروپاییان منتقل کردند. اروپاییان نیز دانش فراوان مسلمانان در مثلثات استفاده کردند و این علم را توسعه داده و به شکل امروزی در آوردند.
کاربردها
علم مثلثات در نجوم کاربرد فراوانی دارد و ازآن برای اندازهگیری فواصل بین ستارگان استفاده میشود. همچنین در طراحی سیستمهای ماهواره ای از مثلثات استفاده فراوانی میشود.در دریانوردی نیز از مثلثات برای تشخیص جهتهای جغرافیایی کمک گرفته میشود.امروزه از مثلثات در شاخه های مختلف فیزیک ماننداپتیک ، اکوستیک ، در تحلیل بازارهای مالی، الکترونیک ، معماری ، اقیانوس شناسی ، مکانیک ، بلور شناسی ، ژئودزی ، عمران و اقتصاد استفاده فراوانی میشود.لینک های تکمیلی
مثلثات در دانشنامه ی ویکی پدیا
مثلثات در سایت mathwords(انگلیسی)

يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند.
برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟
مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد

